هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
104
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
چون قصد ما از دست و رو شستن و ماندن چند ساعتى بيشتر نبود ، چندان مقيّد [ به ] خوب و بدى او نشديم . داخل اتاقى كه به ما داده بودند ، شده ، چمدان را گذاشتند . دست و رويى شسته ، رفتيم توى جايى كه چاى مىدادند ، چاى خورده ، كالسكه [ اى ] خواستيم با يك نفر « بلد » ، كه ما را ببرد توى شهر بگرداند . بعد از صرف چاى ، كالسكه و بلد حاضر بود . پايين آمديم . سوار شده ، ابتدا توى شهر را ببينيم . دو سه كليسا را ديده ، بلد ما را برد به جايى كه اسبابها از سنگ خاتم كرده ، درست مىكنند . واقعا عجب تماشايى داشت . و چه اسبابها ، ميزهاى گرد [ و ] مربع ، تابلوهاى بزرگ [ و ] كوچك ، تمام از سنگ و خاتم ، كه از سنگهاى رنگين كل عمارت صورت و دورنما ، روى سنگ سياه براق ساخته ، به قدرى قشنگ و خوب بودند كه از همه چيز بهتر بود . يك قاب عكس و يك مربع كه روى كاغذ مىگذارند ، خريديم براى يادگار . بيرون آمديم و گفتيم برود بيرون شهر . از دروازه بيرون رفت . باغ و خيابانهاى درختدار و خانههاى باغدار شروع شده [ است ] . دروازهء شهر مثل دروازههاى قديم و از همان ايامها باقى است [ و ] در آهنى دارد . رفتيم روى تپه [ اى ] كه به شهر و اطراف مشرف بود . شهر [ در ] وسط چندين تپه واقع است . به قدرى اين تپهها قشنگ و خوب بودند ، كه تا به حال نديده بودم . همهجاى فرنگستان ، تپه ، كوه ، صحرا سبز و درختدار و قشنگ است ، ولى اين جا يك وضع و تركيب ديگرى دارد كه دخل به جاهاى ديگر ندارد . خيلى خيلى اطراف شهرش قشنگ است . خود شهر تعريفى ندارد . در روى اين تپه ، جايى را مسطح و قشنگ ساخته ، مجسمه [ اى ] در وسط و باغچههاى گلكارى دارد . يك رستورانى هم در اينجا است . چون ديديم جاى باصفاى خوبى است ، گفتيم نهار را همينجا بخوريم . به صاحب رستوران گفتيم نهار [ را ] حاضر كند و جلو ايوان كه باصفا بود ، بدهند . خودمان رفتيم باز قدرى با درشكه گردش [ كنيم ] . كليسايى در نزديكى بود . ما را برد آنجا . قبرستانى هم در پشت كليسا ، در جاى چشماندازدار بسيار باصفايى واقع بود . آنجاها را گرديده ، برگشتيم به رستوران .